ایلیاایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 16 روز سن داره

ایلیا

18 اسفند

1391/12/18 17:30
نویسنده : مامان ایلیا.
359 بازدید
اشتراک گذاری

یه روز جمعه دیگه هم اومد.نمیدونم چرا این روزها اینقدر پشت سرهم میان و با اومدنشون ما رو غافلگیر میکنن.هنوز به اول هفته عادت نکردی آخرهفته اومده.

من و ایلیا یه هفته هست که اومدیم جهرم.بابایی شنبه دانشگاه کلاس داشت .با اون اومدیم و او کلاسش رو برگذار کرد و شب برگشت شیراز.

الان هم بابایی سرجلسه آزمون دکتری هست.خداکنه قبول بشه.

دیروز خیلی بادهای شدیدی می اومد و من و ایلیا و مامان جون رفته بودیم خرید عید.از خرید که برگشتیم ایلیا همه ش عطسه میکرد.بدجور سرما خورده بود.امروز هم خیلی بی حاله.منم خودم رو سرزنش میکنم که چرا ایلیا رو بردم بیرون.

پسرگلم از کارات بگم که دیگه بزرگ شدی و همه چی رو تشخیص میدی.وقتی یه کار اشتباه انجام میدی قبل از اینکه من حرفی بزنم اخم میکنی و خودت رو ناراحت نشون میدی جوری که من خنده م میگیره.

چند وقت بود بهت قول داده بودم واست پاستل بخرم هر جا میرفتم میگفتند تموم کردیم.یه روز که میرفتم سونا از یه کتابفروشی واست خریدم و وقتی برگشتم بهت هدیه دادم.چون تو رو گذاشته بودم پیش بابایی و یه کم عذاب وجدان داشتم اینجوری خودم رو هم آروم کردم.

عاشق رنگ نارنجی هستی و فقط پاستل نارنجی رو برمیداری.توی مداد رنگی که با همه رنگ ها نقاشی میکشی ولی پاستل بیشتر نارنجی.


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

پرپرواز
18 اسفند 91 18:05
سلاممممممممممم دوست خوبم. وبلاگ زیباو قشنگی دارید.امیدوارم سایه تون همیشه روی سر فرزند زیباتون باشه. وب من در مورد شیوه ی تربیت دینی فرزندانه خوشحال میشم سری بزنید ونظر بدید و اگه دوست داشتید لینگم کنید. یاعلی(علیه السلام) http://pareparwaz.niniweblog.com/
نیکا
22 اسفند 91 16:55
ایلیا جون دلم خیلی واست تنگ شده بوس
متین من
19 فروردین 92 2:08
سلام خوبین منم از شیراز هستم دوست دارم بیشترباهاتون اشنابشم وهمدیگرولینک کنیم منتظرخبرازطرف شماهستم ادرس وبلاگمو گذاشتم خوشحال میشم
نیکا
29 فروردین 92 13:05
دوست دارم ایلیا جونم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ایلیا می باشد